تبليغاتX
جاودانه

جاودانه

سلام سلام

وای تو رو خدا ببخشید یه مدتی نبودم

حالا خودمونیما داشتم از دلتنگی و ناراحتی میومدم بیرون الان شادتر از همیشم خیلی خوشحالم

بازم خوشحالم که اومدم پیشتون ممنون که برام نظر گذاشتید اگه بشه واسه همتون نظر میذارم دلم واستون یه ذره شده بود

بذار اینم بگم که از اون خوشحالا نیستم که سری تموم بشه ها این خوشحالیم حالا حالا ها هست آخه آسون به دستش نیاوردم که راحت از دستش بدم

ودرسه ها شروع شده سال آخریم نه پیشم مونده یا همون چهارم از دسته این معاونا کی خلاص میشم خداااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا به کی بگم

معاونمون عوض شده پارسالی یه اول دوما گیر میداد این یکی به سوم چهارما گیر میده که مثلا ..........

دلم میخواد خفش کنم معاونمونم با این گیراش نمیتونه خوشیمو خراب کنه انقدر خوشحال حالشو میگیرم یک حالی میده جاتون خالی

دفعه ی بعد حتما یه پست درست و حسابی میزارم عزیزا ناامید نشید البته دیر به دیر میام درسام خیلی سنگین میخوام ۲۰ بشم قول میدم امسال کارنامم و براتون بزارم به خدا دست به نمره هاش نمیزنم این به خاطره دیر به دیر سر زدنمه ها

بازم ببخشید و ممنونم از کسایی که به یادم بودن

خیلی دوستون دارم

فداتون شم عزیزا  

 

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد  جاودانه باشید

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم مهر 1389ساعت 18:47  توسط الناز  | 

درد و دل

 

این پستم فقط درد و دل اگه گوش دادن به درد و دلو دوست ندارید نخونید ناراحت نمیشم

من همیشه میخندم ولی این دفعه میخوام گریه کنم

غمگینم میخوام گریه کنم منی که فقط میخندیدم و اونایی که گریه میکردن و مسخره میکردم

نمیدونم چرا ولی خستم منی که همه رو خسته می کردم و خسته نمیشدم

نمیدونم چرا اینجوری شدم احساس میکنم هدفی برای ادامه ی زندگی ندارم منی که فقط به زندگی فکر میکردم

اگه لحظه ای غمگین بشم بهم گیر میدن که چی شده و...............

دلم میخواد بلند داد بزنم و گریه کنم بدون این که کسی ازم بپرسه واسه چی گریه میکنی

نه هیچی نشده من فقط کمی خل شدم همه چی مثل قبل خوب خوب بهتر از خوب

وای چه قدر فضا غمگین شد حالا یه چیزی بگم بخندید :

من اگه بخوام گریه کنم واسه اینکه به کسی جواب پس ندم یعنی کسی نفهمه ببخشیدا روم به دیوار میرم تو دست شویی گریه میکنم

بعد انقدر پلک میزنم که قرمزیه چشام معلوم نشه اگه بازم قرمز موند میرم حموم میگم آب رفته تو چشم قرمز شده

...............................................................................................

پی نوشت : من با هیچکس درد و دل نمیکنم وای امروز چه قدر دلم پر بود

فکر نکنید چون غدم با کسی درد و دل نمیکنما نه چون دوستام فقط واسه روزایه خوشی خوبن اطرافیانمم انقدر دوست دارم که دلم نمیاد ناراحتشون کنم

البته نمیخوام شمارو هم ناراحت کنما مطمئنم ناراحت نشدید اگه ناراحت شدید بگید این پستم و حذف کنم

با این حال هیچی از دلم نگفتم

ممنون که به درد و دلم گوش کردید

ببخشید که سرتون و درد آوردم

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد  جاودانه باشید

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم تیر 1389ساعت 12:8  توسط الناز  | 

تمام قلب خدا

غ

حال و هوای این غزلم مثل ابرهاست                      لعنت بر این زمانه که مفتون جبرهاست

با دل هزار قصه برای نگفتن است                         مثل تمام قلب خدا مال گبرهاست

بی شک غزل چشم تو ای زن رمید نیست                 کین دشت سینه سوخته در مرگ ببرهاست

بیخود مریز پای دلم اشک  یاس من                        دیریت نقش بند غبارین قبرهات

از صبر سنگ لعل نشد حافظ عزیز                         ما هر چه می خوریم بگو چوب صبرهاست

گفتی: وحید!!! برق صدایت مرا گرفت                     آری هوای این غزلم مثل ابرهات!

تخته سیاه : زنگ املا                                                                         

بچه جان تخته سیاه است نوشتی...نقطه                   گفتنش نیز گناه است نوشتی...نقطه    

بچه جان دیکته امروز همین درد دل است                و خدا پشت و پناه است  نوشتی...نقطه 

بنویس آب نه نان نه سارا                                    دختری چشم براه است نوشتی...نقطه 

بنویسید : پدر خته که از راه آمد                            دست خالیش پر آه است...نوشتی...نقطه 

هیچ فرقی که ندارد زمستان و بهار                       جامه ام شال و کلاه است نوشتی...نقطه 

- بنویس :                                                                                         

نیمرو قسمت من بوده و کوکب خانم                       لقمه مان نان و گیاه است نوشتی...نقطه 

باز باران زد و آن مرد نیامد بنویس!                      اشک یخ بسته گواه است نوشتی...نقطه 

بنویسید : آینده که میداند که چیست؟                       کار امروز تباه است نوشتی...نقطه 

بین دارای کتاب من و تو فرقی است                       او گدا مال تو شاه است  نوشتی...نقطه 

- بنویس :                                                                                  

گریه و خنده ی ما سوته دلان وارونه است               فرق در نوع نگاه است  نوشتی...نقطه 

درس امروز تو نامردی این زندگی است                      رنگ این تخته سیاه است  نوشتی...نقطه   

وحید ضیائی  

 

.................................................................................................................................     

 پی ن : دوستای گلم میخوام یه ۱۰ روزی برم سفر تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيداگه خدا بخواد با خالم دو تایی میریم حوصلم سر رفته بریم آب و هوایی عوض کنیم بیایم تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيدوسطای تیر میام وقتی اومدم حتما پست میذارم تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد  دعا کنید برم تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيدیعنی بابام اجازه بده با خالم دو تایی بریم چند روز بعد کارنامه میدن من اگه نباشم بهتره

 

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد  جاودانه باشید

 

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم اردیبهشت 1389ساعت 20:42  توسط الناز  | 

داستان

 

می گویند: سلیمان علیه السلام در کنار دریایی نشسته بود مورچه ای را دید دانه گندمی را برداشته و به سوی دریا می رود . سلیمان علیه السلام به او نگاه کرد تا به آب رسید ناگهان قورباغه ای سر بیرون آورد و دهانش را باز کرد . مورچه داخل دهان او شد و قورباغه ساعتی طولانی به آب فرو رفت و جناب سلیمان علیه السلام با تعجب در این باره فکر می کرد سپس قورباغه بیرون آمد . و دهانش را باز کرد و مورچه از دهانش خارج شد و دانه همراهش نبود . حضرت سلیمان او را خواست و از حال و کار مکانش جویا شد عرض کرد : یا نبی الله در ته این دریا که ملاحضه می کنید سخره ای تو خالی است و در وسط آن کرم کوری است که خدا همان جا او را خلق کرده است و توتنایی آن را ندارد که بیرون آید و معاش خود را جوید و خدا مرا موکل روزی او ساخته من روزی او را حمل میکنم و این قورباغه را خدا مسخر ساخته است مرا حمل کند و لذا آب در دهانش به من ضرری نمی رساند و دهانش را به سوراخ آن سخره می گذارد و من از آن وارد می شوم . وقتی روزی او را رساندم باز از همان سوراخ خارج می شوم و به دهان او وارد می شوم و او از دریا مرا بیرون می آورد .

سلیمان فرمود : آیا تسبیحی شنیده ای ؟

عرض کرد : بلی

می گوید : ای آنکه در داخل این سخره در زیر این دریا روزی مرا فراموش نمی کنی به رحمتت سوگند که بندگان مومن خود را فراموش نکن

 

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيدجاودانه باشید

 

+ نوشته شده در  شنبه هفتم فروردین 1389ساعت 14:17  توسط الناز  | 

بیادتونم

 

سلام

دوستای گلم خوبید وای معذرت میخوام یه مدتی نبودم

درگیر امتحان بودم یه ماه و بعدشم که این رایانه با ما یاری نکرد و خراب شد الان جبران میکنم البته الانم خرابه کامپیوترم ولی تا یکی دو ماه دیگه میفروشمش ولی بهتون سر میزنم چیزی که زیاده کافی نت.

الان هول هولکی شد مطلبی ندارم که بنویسم بعدا میام یه مطلب جالب میزارم ببخشید اون موقع میام واستون نظرم میزارم بازم ببخشید...

 

تصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.comجاودانه باشید 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم اسفند 1388ساعت 18:12  توسط الناز  | 

دروغ

 

دروغ هاي متداول برخي پسران به دختران همراه با معاني آنها

دروغ: بعدا" باهات تماس مي گيرم

معني: ديگه هيچ وقت منو نمي بيني

دروغ: تو قسمتي از وجود مني- نمي دوني تا چه اندازه دوستت دارم

معني: تو براي من به اندازه کافي زيبا، باهوش و پولدار نيستي ميزارمت کنار

دروغ: اون دختر هيچ تيريپي با من نداره - ما فقط دوست معمولي هستيم

معني: عاشقشم

دروغ: من ترو براي وجود خودت دوست دارم

معني: من فقط دنبال سکس هستم

دروغ: آخر اين هفته با دوستام داريم ميريم کوه

معني: داريم ميريم دختر بازي.

دروغ: مي توني 5 هزار تومن بهم قرض بدي؟ تا آخر هفته بهت برميگردونم

معني: پولتو ببوس و باهاش خداحافظي کن.

اين هم شايد بزرگترين دروغي باشد که تا بحال گفته شده:

دروغ: قول ميدم تا زمانيکه مرگ مارو از هم جدا نکرده عاشقت باشم، باهات صادق باشم و ازت نگهداري کنم

معني : ازت ميخوام لباسامو بشوري، خونمو تميز کني ، غذا برام بپزي، وقتي مريض ميشم ازم پرستاري کني، از بچه هام مراقبت کني، به دوستام و خانوادم سرويس بدي . هر وقت بخوام ميرم با دوستام و دختراي ديگه گردش، هيچوقت پول بهت نميدم و هيچ کلمه خوشحال کننده اي بهت نخواهم گفت و هيچ کاري که براي تو جالب باشه انجام نخواهم داد!

....................................................

این مطلب قسمتی از کتاب مردان و زنان زمینی

من اگه کم پست میزارم و کم سر میزنم بخاطر درس و مدرسه است ببخشید

 

 

تصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.comجاودانه باشید 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم دی 1388ساعت 23:55  توسط الناز  | 

به نام خدا

 

شب ساعت یک خوابیدم

 امروز صبح با صدای زیبای ساعتم از خواب پا شدم دیدم ساعت ۵:۳۰ رفتم دوباره خوابیدم  ساعت ۶:۳۰ پا شدم

رفتم لباسام و پوشیدم که برم مدرسه یادم افتاد صورتم و نشستم با این حال رفتم مانتو و شلوارم و پوشیدم بعد صورتم و شستم تازه یادم افتاد مقنعه رو مامان شسته اتو نکردم رفتم اتو رو آوردم گذاشتم روی بالش و اتو کردم بعد هد ردم ( روی گردن ) مقنعم و جلوی آینه درست کردم

با اصرار مامان یه چند لقمه صبحونه داشتم می خوردم که سمانه تک زنگ زد تا من راه بیافتم

بعد کفشام و پوشیدم که بیام مدرسه

توی کوچه یه خانومی دو تا کیسه زباله ی بزرگ دستش بود که میخواست بندازتش توی سطل فکر میکنم صبح آورده بود که آشغالاش توی سطل جا بشه ماشالله خودشم با عظمت بود

نکته ی جالبش این بود که روی کیسه ها نوشته بود آقای توکلی

من رفتم جلوتر سمانه اومد با هم بریم مدرسه البته قبلش باید میرفتیم دنبال غزل اونم خونه ی عمش بود رفتیم اونجا کلی چرخیدیم نبود

 یه پسری اومد این طرف خیابون گفت شما بلیط دارید اومدید این طرفا  اگه نداشتیم رامون نمیدادن

حالا رسیدیم مدرسه زنگ اول آمادگی دفاعی داشتیم از اول تا آخرش خندیدیم زنگ دوم عربی از اول تا آخر زنگ درس داد بچه ها خوابیده بودن ما نگاه میکردیم می خندیدیم زنگ آخر هم ورزش داشتیم رفتیم نماز خونه ورزش کردیم

در کل روز سختی بود

..................................................................................................................................

از این شوخی ها که بگذریم پدر یکی از دوستانم فوت کرده بهش تسلیت میگم ناهید جان امیدوارم غم آخرت باشه امروز پنج روز گذشته و ما اگر توی کلاس می خندیم و مسخره بازی در میاریم فقط بخاطره این که حال و هوای ناهید عوض بشه امیدوارم این کارارو بی احترامی ندونه .

دلیل این که یه مدت نبودم : حوصله نداشتم.

تصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.comجاودانه باشید 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم آذر 1388ساعت 16:45  توسط الناز  | 

تردید

 

خسته ام

تنهایم

بی کسم

خداوند در کنار من است

ولی من نمیتوانم وجودش را درک کنم

همه میخواهند از من ایراد بگیرند

فکر میکنم که همیشه به انتظار لحظه ای می نشینند که من اشتباه کنم

فقط یک اشتباه کا فی است تا من را مورد سرزنش قرار دهند

دیگر حوصله ای برایم نمانده که درس بخوانم

یک دلشوره ای در دلم دارم که حواس من را از درس خواندن به سوی خود برده و مانع می شود

نگران افتادن اتفاق هایی غیره منتظره در زندگیم هستم

می ترسم

من آدم ترسویی نیستم ولی...............

منفی گرا و سخت گیر هم نیستم

عوارض دلشوره های بیجاست

زمانی که این مطالب را می نویسم نمی دانم چرا چشمانم می سوزد

از چشمانم اشک می آید

بغزی در گلویم نبود که حالا ترکیده باشد

نمیدانم این چیست که بر گونه هایم جاری می شود و خیسشان می کند

 

 

....................................................................

سئوال : دلشوره ی من واسه چی بود ؟

راستی اگه خیلی ادبی نوشتم به توصیه ی یکی از دوستان بود.

 

 جاودانه باشیدتصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم آبان 1388ساعت 17:35  توسط الناز  | 

غمگینم

 

بی صدا می نشینم و سرم را بر روی چوبی سخت می گذارم

 

 

با چشمانم می گریم

با دستانم اشک هایم را پاک می کنم

برای چشمان قرمزم سویی نمانده

دیگر اشکی هم نمی توانم بریزم

با لبانم می خندم

تا طرح چهره ام را عوض کنم

دندان هایم را به رخ اطرافیان میکشم

صدایم می لرزد

از شدت سرما دست ها و گونه ها و بینی ام سرخ شده

دست هایم را بر روی گونه ها و بینی ام می گذارم

پاهایم را دیگر حس نمی کنم

احساس می کنم مغزم متحرک است قلبم می سوزد

غمگینم و درمانده

جاودانه باشیدتصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم آبان 1388ساعت 16:55  توسط الناز  | 

چند نکته برای زندگی

چیزایی که خیلی سرد یا خیلی گرمن نخور

لباس گرم بپوش هوا داره سرد میشه

وقتی عصبانیی جواب سلام دیگرون و بده اصلا خودت اول سلام کن

وقتی این غربی هارو میبینی از خودت در نیا و اصلیت خودت رو فراموش نکن

طوری رفتار کن که تحویلت بگیرن نگو که دیگرون مهم نیستن

جلب توجه نکن

مغرور نباش غرور اصلا چیز خوبی نیست ولی خودت و کوچیک نکن

نظر خودت و به کسی تحمیل نکن

هیچ وقت نگو متنفرم

اگه میخوای به کسی توصیه کنی اول خودت به اون عمل کنی

به پدر و مادر خود نیکی کنید 

اگه اشتباهی کردی بپذیر و جبران کن . اگه بپذیری میتونی جبران کنی

اگه کسی به تو بدی کرد تو خوبی کن تا با اون فرق داشته باشی

در این دنیا چنان لذت ببر که در بهشت آخرت بدون تبصره تو را قبول کنند

عاشق این دنیا و آدماش نشو چون یه روزی باید ازشون دل بکنی

تو انتخاب دوست وسواس نشون بده

با کسی که فکر میکنی جنبه شوخی داره هم شوخی نکن

تنهایی و غمت رو با کسی که حتی بهش اطمینان داری تقسیم نکن

واسه خودت اسفند دود کن

تو امانت خدایی پس امانت دار خوبی باش

 

 جاودانه باشیدتصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام مهر 1388ساعت 16:21  توسط الناز  |